قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / ادبیات / معرفی / کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو
kuri

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

 دبیرستانی بودم که رمان کوری را خواندم. در کتابخانه بین قفسه ها می گشتم که کتابی با جلد سبز رنگ توجه ام را جلب کرد؛ رویش با خط طلایی نوشته شده بود : “برنده ی جایزه ی نوبل ۱۹۹۸”؛ کنجکاو شدم. دنبال اسم نویسنده گشتم _ ژوزه ساراماگو_ اسمش برایم آشنا نبود، حتی نام کتاب هم به گوشم نخورده بود، اما بسیار شنیده بودم کتاب هایی که جایزه نوبل می گیرند باید خواندنی و با ارزش باشند. پس آن را به امانت گرفتم. به خوبی به خاطر دارم که از خواندنش چقدر لذت بردم. موضوع داستان برایم غریب و ناب بود  و من اینطور داستان ها را سخت می پسندیدم. بعد از سال ها که دوباره به قصد معرفی، این کتاب را خواندم، لذتش دو چندان شد. چون حالا علاوه بر جذابیت داستانِ پر مخاطره ی کوری، منظور نویسنده از نوشتن این رمان غریب را بهتر درک می کنم.
کوری یک رمان خاص است، یک حکایت اخلاقی مدرن. کوری در واقع دشنامی است که نویسنده نثار جوامع بشری می کند، جوامعی که محبت انسان ها به یکدیگر روز به روز در آن ها کمرنگ تر می شود و سرپیچی از قوانین و مقررات فزونی می یابد. وضعیتی که شهر بی نام ساراماگو به آن دچار می شود، تقاص سرپیچی های مردم از اصول انسانی است. ساراماگو می گوید: “این کوری واقعی نیست، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسان ها عقل داریم ولی عاقلانه رفتار نمی کنیم.” همانطور که شهر بی نام و نشان است، شخصیت ها هم نامی ندارند: “پیرمردی که یک چشمش را با چشم بند سیاه می بست”، یا “همسر دکتر”، یا “زن مردی که اول کور شد”. گویا این نحوه ی نام گذاری در ادبیات کلاسیک پرتغال هم وجود داشته است، همانطور که نمونه اش را در ادبیات کلاسیک خودمان هم داریم، مثلا در گلستانِ سعدی. 
داستان کوری در یک چهارراه آغاز می شود. چراغ راهنمایی زرد، قرمز و سبز می شود. انتخاب این مکان برای شروع داستانی که درباره ی رعایت نکردن حقوق دیگران است، کاملا بجا و هوشمندانه است. مردی که پشت چراغ قرمز انتظار می کشید به ناگاه کور می شود و چشمانش را سفیدیِ تابناکی که مثل دریای شیر همه چیز را در خود غرق می کند در بر می گیرد. نویسنده بارها این موضوع را صریح یا در پرده به خواننده گوشزد می کند که این کوری مجازی است. در کوری فیزیکی یا حقیقی تمام رنگ ها از بین می روند و همه چیز در سیاهی غرق می شود. اما کوری مردم در این کتاب، سفید است. در انتخاب این رنگ رازی نهفته است. کافی بود نویسنده به جای سفید، سیاه یا رنگ دیگری را، برای کوریِ مورد نظر خود برگزیند تا ساختار استعاری کتاب به شدت آسیب ببیند. این سفیدی و آن زشتی که زندگی را در این کتاب فرا می گیرد از استعاره های کلیدی این رمان هستند. کوری شیوع پیدا می کند. کوران از خانه و کاشانه ی خود آواره می شوند و دولت آنها را در بازداشتگاه نگه می دارد. نویسنده تمام سعی خود را به کار می برد تا زشت ترین، کثیف ترین و سخت ترین وضع ممکن را برای کوران ترسیم کند. کثافتی که در این رمان زندگی بشر را فرا می گیرد در کمتر رمانی به تصویر کشیده شده است. ساراماگو برای زن ها احترام زیادی قایل است، در رمان او، زن ها در هر مرتبه و مقامی که هستند و هر نقش یا شغلی که دارند، منشا محبت و خصلت های شریف انسانی اند. چرا که اولین کسی که پیام کتاب را می گیرد یک روسپی است: دختری که عینک دودی میزد و تنها کسی که هیچ گاه کور نمی شود باز یک زن است: همسر دکتر. دلیل کور نشدنش این است که او تنها کسی است  که وظیفه ی همسری خود را در هیچ حال فراموش نمی کند، او خود را به کوری می زند تا همراه همسر به بازداشتگاه برده شود. روزهایی که در بازداشتگاه توصیف می شود سراسر رنج و سختی است و مدام بدتر می شود. در این میان همسر دکتر که نماد احساس مسئولیت، عشق و آگاهی است مسئولیت بزرگی بر عهده دارد و از طرفی دیدن حقایق برای او درد بزرگی است. سرانجام وقتی که پلیدی همه جا را در بر گرفته، کوران از بازداشتگاه رهایی می یابند. گروه گروه به شهر می آیند، اما شهر را زباله دانی متروک، ویرانه و بدون امکانات می یابند. از این به بعد پیام کتاب در قالب اتفاقاتی نمادین بیان می شود.
      در سطر های پایانی کتاب، همسر دکتر به سوی پنجره می رود تا شهر را تماشا کند. او سرش را به سوی آسمان بلند می کند و همه چیز را سفید می بیند. دوباره به شهر نظر می افکند، می تواند شهر را ببیند. بهتر این است که این آسمان سفیدِ پایان کتاب به منزله ی صفحه ی آخر کوری تلقی شود، صفحه ای که نویسنده سفید گذاشته است تا خواننده آن را بنویسد. عشق در کوری، از عشق به همسر شروع می شود و تا عشق به انسان ها و زیبایی گسترش می یابد.
کتاب صوتی کوری اثر ژوزه ساراماگو، توسط نوار در حال تولید می باشد.

Powered by themekiller.com