قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / ادبیات / سیمین دانشور ، در شهری چون بهشت به کی سلام کنم؟
Simin Daneshvar

سیمین دانشور ، در شهری چون بهشت به کی سلام کنم؟

سيمين دانشور از جرگه نويسندگانی بود، از بستر مشروطه  برخواسته و  اولين  بانوی قلم به دستی كه در فضایی مخالف به علت تاريخ طويل صاحب قلم بودن مردانه متولد شد كه داستان نويسی را به شكل حرفه ای در ايران و به زبان پارسی آغاز كرد. پيش از وی بودند نویسندگانی چون امينه پاكروان كه به علت عدم تسلط بر زبان  پارسی به فرانسه داستان می نوشت.

برخی اعتقاد دارند سيمين دانشور جسارتی را درآغاز نثر به خرج داد كه فروغ فرخزاد در آغاز نظم.

وی نقشِ تاثيرگذاری در شكل گيری شخصيت زن ايرانی دارد و خود اولين زنی بود كه توانست با سير حرفه ای،  ادبی ، اجتماعی و علمی اش جايگاهی در خور زن ايرانی را پايه بريزد و تا آخرين لحظه از عمرش وابستگی به ديگری را نپذيرفت گرچه اين ديگری (‌جلال آل احمد، همسرش)َ  برايش بسيار عزيز بود.

تلاش شده در این پرونده که در دو بخش منتشر خواهد شد نگاهی به تمامی ابعاد زندگی  سیمین دانشور بیاندازیم.

 

بخش اول

بخش دوم؛ بازگشت از آمریکا تا غروب

 

برگ نهم: بازگشت از سفر

بازگشت‌ سیمین به ایران مصادف بود با اوضاع نابسامان ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ روز بعد از کودتا ( ۲۸ مرداد) و‌ در‌آن زمان اوضاع به گونه ای بود که جلال از بحث های سیاسی‌کناره گرفته بود

۲۱۳۴۳
نوشته پشت عکس: با جلال در خانه شمیران (۱ تیر ۱۳۳۶)

 

پیش از این سیمین در مورد ملی شدن صنعت نفت در مجله ای چند مقاله نوشته بود ولی پس ازبازگشت با شکست این نهضت مواجه شد. در سال ۱۳۳۴ مجله نقش ونگار را تاسیس کرد وجلال در آن مجله با وی همکاری می کرد .

در ادامه به تدریس در هنرستان هنرهای زیبا پرداخت ودر سال ۱۳۳۸ در دانشگاه تهران مشغول به تدریس باستان شناسی وتاریخ هنر شد .

به گفته پرتو نوری اعلاء درمصاحبه ای ،جمعی ازبزرگان ادب و هنر برای تشکیل کانون نویسندگان در منزل آنها گرد آمده بودند که سیمین وجلال از اعضای محوری آن به شمار می‌آمدند و درباره اساس وپایه های چگونگی شکل گیری کانون نویسندگان برنامه ریزی می‌کردند .

اسماعیل خویی نیز از اعضای  اولیه کانون نویسندگان و در دو  دوره  عضو هیات دبیران آن کانون بود .

برطبق مصاحبه ای از خویی وی درباره ی کار حرفه ای سیمین اینگونه گفت :

سیمین در حاشیه فعالیت های پرصدای جلال قرار گرفته بود وخود را فدای فعالیتهای جلال کرد به شکلی که هزینه خانه هم با وی بود او براین عقیده بود که پس از مرگ جلال بود که سیمین مجال شکفتن ونام آور شدن را یافت تا از همسرش فراتر رود این مطلب را از زبان برخی از افراد دیگر نیز می‌توان شنید .

مانند پرتو نوری اعلا منتقد و نویسنده که به شکل تندی بیان می دارد که اگر جلال در زندگی سیمین نبود او ده چندان بیشتر از امروز پیشرفت می کرد. ناصر زراعتی نیز جلال را ترمزی برای شکوفایی سیمین می داند والبته عطاءالله مهاجرانی بانظر ناصر زراعتی مخالف است .

 

۳۲۴۲

 

عشق، این دونویسنده صاحب سبک را کنار هم قرار داده با آثاری متفاوت وطرز فکری مجزا وشاید این چیزی است که دوست داران سیمین سعی در بیان آن و دوستداران جلال سعی در نادیده گرفتنش و جلوه دادن نقش جلال درزندگی سیمین بیش از َآنکه بود دارند .

درهمان سالهای بعد از شکست مشروطه وفضای حاکم بر جامعه سیمین برای ابراهیم گلستان که از دوران  خردسالی به واسطه پزشک بودن پدر سیمین با هم آشنا بودند نامه  می‌نوشت .

 

۲۱۳

 

گلستان در باره نامه‌های سیمین می‌گوید در آن زمان من وسیمین به هم نامه نگاری می‌کردیم در یکی از این نامه ها به گوشه ای از زندگی  خود اشاره کرد ومن در جواب نامه به او نوشتم چیزهایی که او در نامه هایش برای من نوشته چیزهایی است که باید برای مردم ایران بنویسد به او نوشتم که اینها وقایعی است که خودتو در جریان مستقیم آن بوده ای ، ریشه های آن را می شناسی،  رنج ودرد آن را تحمل کرده ای . وی بیان می‌کند نامه ما در باره ی جلال آل احمد نبود درباره شرایط مملکت بود درباره ی پیدایش ایده های نوین بود و دروغهایی که در نتیجه موجب زوال وانحطاط این ایده ها می شد که این نامه با وجود چندین بارتلاش بدست سیمین نرسید ولی بعدها قسمتهایی از آن در روزنامه شرق چاپ شد .

درسال ۱۳۴۰ جلال آل احمد به همراه سیمین دانشور به نجف نزد آیت الله خمینی رفته و با ایشان بیعت کردند .

 

برگ دهم: غروب جلالِ سیمین

درسال ۱۳۴۸ جلال آل احمد در منزلش در اسالم کنار سیمین دانشور در اثر سکته ی قلبی در گذشت  .

بخشی از روایت سیمین ازکوچ ابدی جلال در کتاب غروب جلال

گفتم : چرا آمپول نمی زنی ؟

گفت : صبر می کنم تا دکتر بیاید ، فشار خونش پنج است .

به جلال نگاه کردم دیدم چشم به پنجره دوخته ، چشمهایش به پنجره خیره شده ، انگار باران تاریکی چیره برتوسکاها رامی کاود تا نگاهش به دریا برسد .تبسمی بر لبش بود وآرام وآسوده .انگار از راز همه چیز سر در آورده ، انگار پرده را از دوسو کشیده اند و اسرار را نشانش داده اند وحالا تبسم می‌کند ومی گوید کلاه سر همه تان گذاشتم و رفتم.

بدترین کاری که به عمرش بامن کرده بود همین بود .

 

اما خانواده آل احمد معتقد بودند که جلال را کشته اند وپس از مرگ وی کتاب سنگی بر گور را از جلال به چاپ رساندند که مربوط می شد به سالیان پیش که شاید جلال تفکر تندتری داشت .بزرگداشتی برای جلال بر مزار او گرفتند که سیمین درآن حاضر نشد چون معتقد بود جلال کشته نشده ومخالف ساختن بت از آدمها بود چراکه بتها را دیگر نمی‌توان دست زد واز حقیقت آنها سخن گفت ومی توان داستهانهای زیادی محور ان نوشت که شایدهمه ی آنها بوی حقیقت ندهد

 

۱۲۱۲
سیمین دانشور در خانه‌اش (عکس از حسین راه کوه)

 

در سال ۱۳۵۴ شمس آل احمد مجموعه داستانی نوشت به نام ” گاهواره ” وآن را به سیمین دانشور تقدیم کرد یکی از داستانهای آن “‌آنچه درباران گذشت ” نام داشت که به اعتبار اهدانامه اول کتاب که خطابی بود به سیمین به طورمشخص اولین اثری بود که جارزده بود جلال کشته شده .

 

برگ یازدهم: فضای ملتهب پیش و پس از انقلاب

دورانی بود که قلم نویسندگان برای آن ها شهرت بسیار می توانست بیاورد بسته به جهت گیری سیاسی آنها . دانشور با وجود زندگی در بطن این جریان هرگز قلم در این مسیر نگرداند .

درمصاحبه ای خود را برخلاف جلال آل احمد می داند وچنین می گوید:

من همیشه سیمین دانشور باقی ماندم وهرگز سیمین آل احمد نشدم و اصلن با طرز تفکر جلال موافق نبودم و نیستم …..هرگز سیاسی نبودم .

هدف سیاست رسیدن به قدرت است و آدم خاص و جاه طلب می خواهد و من آدمی هستم به کلی غیر سیاسی .

پیش از پیروزی انقلاب در زندان از زبان محسن مخملباف که اظهارداشت کتاب کمی در اختیار زندانیان قرار میدادند و پس از بازدید صلیب سرخ جهانی کتابهای بیشتری دراختیار آنها قرارگرفته و کتاب سووشون که دانشور اندکی پس از مرگ جلال به چاپ رسانده بود را محسن مخملباف در زندان خوانده و تحسین میکرد و به گفته او هنوز هم شیفته آن است .

پس از انقلاب اسلامی دانشور درسال ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در پی انقلاب فرهنگی وتشکیل فرهنگستان توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در نهاد ریاست جمهوری اعضای اولیه انتخاب شدند که سه تن از آنها به علت مشکلات شخصی در ابتدا مسیر از این مقام استعفا کردند که عبارت بودند از آقایان دکتر سید جعفر شهیدی ، دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر سیمین دانشور .

کانون نویسندگان که پیش از این دردهه ۳۰ شمسی تشکیل شده بود ،اجازه کار نداشت. سیمین دانشور با عده سرشناس دیگر مثل اسماعیل خویی و… نزد آیت الله خمینی رهبر جمهوری اسلامی رفته تا اجازه بگیرند اما این اجازه صادر نشد و سیمین درابتدای انقلاب از زنانی بود که می‌توانست با آیت الله خمینی صحبت کند و ناصر پاکدامن دراین باره اینگونه می گوید : هرجا اعتراضی بود ، سیمین هم آنجا بود .این مساله درزمان انقلاب هم وجودداشت .

سیمین جزیره سرگردانی را نوشت که درزمان وقایع دوران انقلاب درکشور از آغاز تا بحبوحه می‌گذرد وگفته می شود سرگذشت یکی از دانشحویانش است .ساربان سرگردان دومین کتاب از این مجموعه سه گانه و بی نظیر این گیسو سپید ادب پارسی است که هرکدام استعاره ای از افراد و فضاهای کشورمان است این کتاب با تیراژ هشتاد وهشت هزار تاای  چاپ شد که نشان از مخاطب شناسی سیمین دانشور می‌باشد.

سومین کتاب از این سه گانه کوه سرگردان است که آنرا سیمین تا ۲۰ تیر ماه سال ۱۳۸۶ به اتمام رساند و در اثر بیماری تنفسی در ۳۰ تیر ماه در بیمارستان بستری شد  پس از بهبودی مشخص شد که رمان ناپدیدشده و ناشر یعنی انتشارات خوارزمی سعی کرد خبرمفقودی رمان راتا  دوسال مخفی نگاه داشت، سرانجام درمجله ادبی – هنری “نافه ” درمقاله ای با نام ” در جستجوی کوه  سرگردان ” جستجو درباره ی رمان مفقودشده مطرح شدکه این مقاله به قلم آقای علیرضا غلامی است .

این کتاب را می توان استعاره از مردم ایران دانست همانطور که جزیره سرگردانی  استعاره ای از ایران است .

وجود سرگردانی درآثار سیمین دانشور  را می‌توان زاده اضطراب جهانی که تاریخی از تلخ‌کامی و شکست رابه میراث برده از کودتای ۲۸ مرداد و در طول سالیان  استبداد داخلی و استعمار (خارجی) دانست که در ذهنیت و ناخودآگاه جمعی یک ملت آفریده شده و برسرگردانیشان افزوده است .

سیمین دانشور مطالعه بسیاری برنثر بیهقی و ناصر خسرو داشتند و بوستان سعدی و حافظ خوانی شبانه راترک نمی کردند.

از وی آثار ترجمه شده بسیاری داریم و به  حق می‌توان گفت آشنایی با نویسندگانی چون آنتوان چخوف ، برناردشاو ، سینیتسلر ، دیل کارنگی ، آلن پپتون ، سوزوکی وبسیاری دیگر را مدیون سیمین دانشور هستیم.

 

برگ دوازدهم، آینده از نگاه سیمین

دردوره سامانی پس از اینکه آخر الزمان برسد،  یعنی پس از اینکه همه ی سنگ‌ها خوب واکنده شده یک دوره سعادت بشری فرا می رسد. این دنیای پرهیاهو شبیه بازار مسگرهاست .پر از مواد مخدر، پر از تنش و تشنج میان شرق و غرب با  این همه بمب‌های جور واجور نمی‌تواند ادامه پیدا کند و حتمن دنیای روشن و  پر امید،  انتظار بشر را می کشد.

 

 

wewq

برگ سیزدهم:– غروب بانو

بانو سیمین دانشور، ادیب برجسته و دارای فوق دکترای زیبایی شناسی ادبیات سرانجام دربعد از ظهر ۱۸ اسفند ماه سال ۱۳۹۰ شمسی به علت کهولت سن وبیماری آنفلوانزا درخانه خود در تهران دار فانی را وداع گفت. سرای ابدی سیمین دانشور،  بانوی نثر ما در قطعه هنرمندان  است.

 

۳۵۳t4

برگ چهاردهم: اهمیت و سرنوشت منزل جلال و سیمین

این منزل به آدرس بن بست  ارض ، کوچه رهبری در محله دزاشیب شمیران بود که در ۱۹ اردیهشت سال ۱۳۹۳ به شهرداری فروخته شد تا باتمام وسایلش ثبت ملی شود ولی بنا به گفته خواهرزاده آقای آل احمد احتمال تغییر کاربری آن وجود داشته اما بعدن این خبر تکذیب شد یا این قرارداد بعلت مشکل ورثه منحل شد.

sery54
عکس از علی دهباشی

 

بانو سیمین دانشور وصیت نامه ای به قرار زیر دارند :

اینجانب سیمین دانشور فرزند دکتر محمد علی متولد ۱۳۰۰ درشیراز فرزند خوانده وخواهر زاده ام ، خانم لیلی ریاحی فرزند احمد را وصی خود قرار می دهم که پس از مرگم ترتیب قرارداد کتابها وترجمه هایم وترجمه های خارج از کشورم را به عهده بگیرد ودر عوض ثلث از کل اموالم را دریافت کند …..به علت شبهه خانم ویکتوریا دانشور خواهر بانو دانشور دراصل بودن وصیت نامه طرح مسئله به دادگاه ارائه شده و دراین مدت ایشان به همراه همسر خود به آن خانه نقل مکان کردند .

خانم لیلی ریاحی توسط دادگاه وصی قانونی شناخته شده و بیان داشت که به زودی این خانه به مکان فرهنگی تبدیل می گردد .

این خانه به دست جلال در دوسال غیبت سیمین برای ادامه تحصیل ساخته شد و محل تحولات و تجمعات افراد مطرح ادبی و سیاسی آن زمان بود.

ewr

 

برگ آخر

” گریه نکن خواهرم در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهر و بسیاردرختان در سرزمینت و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رساند و درخت‌ها از باد خواهند پرسید در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟”

 

 

منابع:
کتاب جدال نقش با نقاش از هوشنگ گلشیری
روزنامه شرق
خبرگزاری فارس
BBC فارسی
خبر گزاری ایسنا
کتاب غروب جلال
در جستجوی کوه سرگردان نوشته علیرضا غلامی از مجله نافه
مقاله ای از مهرداد اسکویی
مقاله مرد بی نظیر از پیام احمدی
مقاله ی عبارتی در رمان جزیره ی سرگردانی از اسماعیل حسام مقدم
جشن نامه ی سیمین دانشور از مجله کاروان
فیلم ساکن جزیره سرگردانی آقای صلح جو

Powered by themekiller.com