قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / ادبیات / احمد شاملو ، شاعر بامداد عشق و آزادی
Ahmad Shamloo

احمد شاملو ، شاعر بامداد عشق و آزادی

احمد شاملو از نام‌آورترین شعرای معاصر ایران است؛ شاعری متعهد که نقش بسیار مهمی در تکامل شعر فارسی داشت و با پیروی از شعر نیمایی، سبک شعر سپید یا شاملویی را ایجاد کرد. این شاعر اجتماعی و عموماً معترض، با تخلص الف.بامداد و الف.صبح آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت و سراسر عمرخود را وقف فرهنگ و ادب این مرز و بوم کرد.

شاملو در خارج از ایران نیز شاعری شناخته شده بود و درکنگره‌های بسیاری در کشورهای مختلف سخنرانی داشته است. آثار وی به زبان‌های سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی ترجمه شده‌اند. در این متن می‌کوشیم تا با گوشه‌ای از زندگی پر فراز و نشیب این هنرمند آشنا شویم.

 

شاملو، هنرمندی روشنفکر

درابتدا باید دانست که احمد شاملو تنها یک شاعر نبود، بلکه نویسنده، پژوهشگر، مترجم، خبرنگار و سخنور از دیگر عناوین اوست. او در درجه اول یک هنرمند روشنفکر بود و از راه‌های مختلف افکار و خواسته‌های خود را به گوش مردم می‌رساند. آثار باقی مانده از او شامل دفترهای شعر، ترجمه شعر، داستان و رمان و فیلمنامه، ترجمه رمان و داستان و نمایشنامه، شعر و قصه برای کودکان، متن‌های کهن فارسی، سردبیری نشریه‌ها، سخنرانی، شعرخوانی و مجموعه کتاب “کوچه” می‌شود. گستردگی آثار او نشان از گستردگی دنیا و آرمان‌های او دارد. گویی همواره در زندگی رسالتی بر عهده داشته و باید آن را به انجام می‌رسانده است.

نام شاملو همیشه با آزادی‌خواهی و اعتراض به ظلم و فقر فرهنگی همراه بوده است، تا جایی که بسیاری او را شاعری سیاسی می‌دانند. خود او هر شاعر آرمانگرا را در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام می‌انگاشت:

«معتقدم که یک روشنفکر میتواند رسالت خود را به دوش بکشد مادامیکه در موضع اعتراضی باقی بماند. به محض آنکه آن روشنفکر… یک پست دولتی بگیرد، دیگر رسالت خود را از دست می‌دهد و به یکی از پیچ و مهره‌های سیستم تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر، او موضع اعتراضی و حمله را ترک گفته است و وارد موقعیت نگون بخت پاسدار کاخ حاکمان شده است

و به این ترتیب شاملو همواره یک مخالف دولت به حساب می‌آمد و درنتیجه هم پیش از انقلاب، و هم پس از انقلاب، انتشار آثارش همیشه با مشکل روبرو بوده است. به نظر او وظیفه شاعر “بیدار کردن” مردم است و امیدوار ساختن آنان به دمیدن صبحی مطمئن، به صبح انقلاب و روشنایی.

یکی دیگر از مشخصه‌های اخلاقی احمد شاملو بی‌پروایی در طرح نظراتش پیرامون جامعه و فرهنگ بوده است. یکی از این موارد اظهار نظر او در مورد شاهنامه و فردوسی است. شاملو در سخنرانی در دانشگاه برکلی در مورد تاریخ ایران و داستان ضحاک و کاوه و اساطیر دیگر صحبت می‌کند و با زبانی تند و صریح و بی‌پروا اعلام می‌کند که شاهنامه‌ی فردوسی بیشتر تاریخ را تحریف کرده است و فردوسی به دلیل منافع طبقاتی و وضعیت زمانه وقایع را جوردیگری ثبت کرده است:

«بلندگوهاى رژیم سابق از شاهنامه به عنوان حماسه‌ى ملى ایران نام مى برد، حال آن که در آن از ملت ایران خبرى نیست و اگر هست همه جا مفاهیم وطن و ملت را در کلمه‌ى شاه متجلى مى‌کند. خوب ، اگر جز این بود که از ابتداى تأسیس رادیو در ایران هرروز صبح به ضرب دمبک زورخانه توى اعصاب مردم فرویش نمى کردند

سخنان شاملو در مورد فردوسی باعث بحث و مخالفت‌های زیادی با او شد. مخالفان شاملو از این سخنان او سواستفاده کرده و او را آماج حملات خود قرار دادند تا چهره‌ی او را مخدوش کنند.

یا در نشستی دیگر در مورد موسیقی سنتی ایران به سادگی می‌گوید: «موسیقی سنتی ایران پیشرفتی نکرده، پیش درامدی اجرا میشود ، یک نفر می آید عر و عری می‌کند و آخرش هم رنگی می زنند و تمام می‌شود»

پس از جوابیه‌ی گلایه‌آمیز محمدرضا لطفی به این اظهار نظر و انتقاد از سبک و وزن اشعار شاملو، او در نوشته‌ای مجدداً بر نظر خود اصرار می‌کند که : «افسوس که این موسیقی موذی از درون جونده، مویه‌گر پایین تنه‌های محروم و به انحراف کشاننده‌ی مفاهیم عمیق انسانی عشق و شادی و زندگی است! افسوس که این موسیقی جرثومه‌ی فساد و تباهی جان است … حالا من می‌خواهم بدانم، شما که موسیقی سنتی تان را فوت آبید هیچ به صرافت افتاده‌اید که بروید از دریچه ی تنگ اتاقتان نگاهی هم به موسیقی دیگران بیاندازید ؟ … ما هزار جور توهین و تحقیر را تحمل کرده‌ایم تا شعرمان را گریه نکنند.»

shamlo 1

او روشن‌فکری بود که از اظهار نظرات و انتقادات تند خود پروا نداشت؛ به عقیده‌ی او، برای مبارزه با جهل و تعصب، باید باورهای نادرست را تغییر داد و در این راه به هر چیزی که به نظرش اسیر بند سنت و عقب‌ماندگی بود می‌تاخت؛ حتی اگر موضوع موردنظرش چیزی مقدس و مهم شمرده می‌شد.

دوران کودکی:

احمد شاملو در ۲۱ آذرماه ۱۳۰۴ در تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و خانواده را در مأموریت‌ها به همراه می‌برد. احمد که دومین فرزند خانواده بود دوره‌ی خردسالی تا نوجوانی را در شهرهایی چون رشت، اصفهان، مشهد، گرگان، ارومیه و نقاط دور افتاده‌یی چون زاهدان، بیرجند، خاش، طبس، بم، سمیرم، آباده، سرباز، خوسف و… ‌گذراند. از دوران کودکی‌اش خاطره‌ای خوشایندی ندارد:« … بعد آن دبستان عشایرى و مرگ و میر بچه‌هاى بلوچ بود. و مرگ خواهرم بدرى. .. مادرم مجبور شد جنازه‌اش را به دست خودش بشورد…

shamloo
شاملو در کودکی با کت و شلوار

مادرم زنى بود مثل باقى زن‌هاى دنيا. به خلاف من كه هرگز بچه‌اى مثل باقى بچه‌هاى دنيا از آب در‌نيامدم. به اين معنى كه هيچ‌وقت نتوانستم در دامن‌اش كنج امنى بجويم. خودم را چنان كنار مى‌كشيدم كه انگار از او بهره‌اى ندارم. او بى‌مهر نبود: من نمى‌توانستم آن مهر را كشف كنم… من تنها پسر خانواده بودم.»

از سال دوم دبیرستان خانواده به تهران برمی‌گردند. در سال‌های آخر دبیرستان به زبان آلمانی علاقه زیادی پیدا می‌کند و همزمان فرانسه و آلمانی را می‌آموزد. هر چند شاملو هرگز به مدرسه علاقه‌ای نداشت و عقیده داشت مطالعات متفرقه‌ی خودش بیشتر از درس‌های مدرسه به او می آموزد. در ده سالگی تصادفاً با آثار شوپن و موسیقی کلاسیک غرب آشنا می‌شود. سالها بعد، تأثیر این موسیقی را بر خود با “اولین احساسات ناشناخته‌ی دوران بلوغ: احساساتی مرکب از مرگ و زندگی، مرگ و تولد دوباره، و خدا میداند چه چیزهای دیگر…” مقایسه می‌کند. بخاطر مشکلات مالی، موسیقی را دنبال نمیکند و عشقِ سرکوب شده نسبت به موسیقی جایش را به عشق به ادبیات می‌دهد.

شاملو بعدها در نامه‌ای به فرزندش می‌نویسد:«دلم می‌خواهد همه چیز را بدانی، همه چیز را درک کنی، و آن چیزی بشوی که متاسفانه من نتوانستم بشوم. و وضع مالی پدرم اجازه نداد که دنبالش بروم.- البته نه فقط وضع مادیش، بلکه عقایدش هم. چون به راستی فقط کافی بود که او یک قدم کوتاه در مسیر فکری من بردارد تا من با تمام وجود خودم را در آن مسیر پرتاب کنم

از آغاز جوانی به فعالیت های سیاسی روی می‌آورد و در ۱۷ سالگی به دلیل فعالیت های ضدمتفقین دستگیر شده و۲۱ ماه زندانی می‌شود.پس از آزادی‌اش یک سال بعد مجددا دررضاییه به همراه پدرش دستگیر می‌شود و چریک ها آن‌ها را دو ساعت جلوی جوخه‌ی اعدام چشم‌بسته نگه می‌دارند تا از فرمانده‌شان کسب تکلیف کنند.

 

جوانی و نخستین ازدواج

شاعر جوان در ۲۱ سالگی با اشعار نیما آشنا می‌شود و دیدگاهش به شعر تغییر می‌کند. در این سال هفته نامه ادیب را منتشر می‌کند. سال بعد با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج می‌کند. این ازدواج چند سال بعد به جدایی انجامید و حاصل آن چهار فرزند بود؛ سیاوش، سامان، سیروس و ساقی. با توجه به زندگی خانوادگی شاملو و جدایی از همسرش، فرزندان او رابطه‌ی کمی با پدرشان داشتند و شاملو نتوانست پدری باشد که آرزو داشت. از میان فرزندانش با سامان که برای تحصیل او را به خارج از کشور فرستاده بود رابطه بهتری داشت و مرتب با او از طریق نامه در ارتباط بود. در یکی از نامه‌هایی که به سامان می‌نویسد از رابطه‌ی سردش با سیروس و سیاوش شکایت می‌کند.[۱] ساقی هم به دلیل اینکه تحت کفالت مادرش بود رابطه چندانی با پدرش نداشت. شاید اخلاق گاهی تند و عقاید خاص شاملو و ازدواجش با آیدا سبب دوری فرزندانش از او شده بود.

 

چاپ مجموعه شعر و همکاری با حزب توده

اولین مجموعه اشعار احمد شاملو به نام آهنگ‌های فراموش ‌شده در سال ۱۳۲۶ چاپ می شود. هر چند خود شاملو اصلاً از این کتاب راضی نیست:« آن را واقعاً فراموش کنید… آهنگ‌های فراموش شده می‌بایست محکوم شودو من فکر می‌کنم اولین کتاب من «قطعنامه» است.»[۲]

در سال ۱۳۲۷ شاملو با نیما یوشیج ملاقات می‌کند و دو سال بعد منظومه “افسانه” نیما با مقدمه و به کوشش شاملو منتشر می‌شود. شاملو از ابتدا از طرفداران شعر نیما بود و میخواست سبک او را به همگان معرفی کند و اشعار او را در نشریه‌ها چاپ کند.

در سال ۱۳۳۰ مجموعه اشعار قطع نامه انتشار يافت که شامل نخستین اشعار سپید شاملو بود. این کتاب در ميان شاعران به ويژه شعراي نو پرداز هياهویی به پا کرد و منشا تحولی شد که پيروی از آنها موجب ظهور شاعرانی جديد شد.

shamlo 2
شاملو درکنار هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج و مرتضی کیوان

 

در این سال‌ها او برای دو سال رایزن فرهنگی سفارت مجارستان می‌شود و دورانی را سپری می‌کند که به حزب توده گرایش دارد. در میان اشعار او در این مدت چندین شعر برای اتفاقات سیاسی به چشم می‌خورد؛ از جمله شعر پیوند (در اعدام سیزده تن از سران حزب کمونیست یونان در دخمه‌های زندان آتن) و شعر ساعت اعدام (در اعدام سرهنگ سیامک با نه تن دیگر از نخستین گروه سازمان نظامی) در سال ۱۳۳۲ نشریه آتشبار با سردبیری شاملو منتشر می‌شود.  آتشبار مجله‌ای هفتگی بود که با حزب توده در ارتباط بود و گرایش‌های سوسیالیستی داشت. بعد از کودتای ۲۸ مرداد شاملو رسماً عضو حزب توده می‌شود که این عضویت دو ماه بیشتر طول نمی‌کشد. او به دلیل همکاری با نشریه آتشبار تحت تعقیب قرار می‌گیرد و تعدادی از آثارش ضبط شده و از بین می‌رود. در نهایت در چاپخانه‌ای دستگیر شده و به عنوان زندانی سیاسی به زندان قصر منتقل و ۱۴ ماه در زندانی می‌شود. به گفته خودش در همان زندان با توده قطع ارتباط می‌کند. در زندان هم به شعر گفتن و بررسی شاهنامه و دستور زبان فارسی مشغول می‌شود. از جمله قصه بلندی که به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد و در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود.

 

چاپ مجموعه شعر هوای تازه

شاملودر سال ۱۳۳۵ از همسر اول خود جدا شده و با طوسی حائری ازدواج می‌کند. هر چند این ازدواج هم با شکست مواجه می‌شود و پس از چهارسال زندگی وی خانه را ترک می‌کند.

Tosi Haeri
طوسی حائری

 

در همین سال مجموعه اشعار او با نام “هوای تازه” که منتخب اشعار او درچند سال است با امضای ا.بامداد منتشر می‌شود. این مجموعه حاوی سبک نوینی است و بعضی از معروف‌ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌است. هرچند او همیشه خود را شاگرد نیما می‌دانست:

«ما شاگردان كوچك او بوديم و هستيم و تا زنده‌ايم حرمت‌اش را پاس مى‌داريم. عظمت كار نيما در شكستن قالب‌هاى عروضى نيست. او جامعه فارسى‌زبانان را با «مفهوم شعر» آشنا كرد.»

havaye taze

در این میان مدتی نیز به ساخت فیلم مستند و نوشتن دیالوگ فیلمنامه می پردازد و درسال ۱۳۳۹ مجموعه شعر “باغ آینه” را منتشر می‌کند.

در فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود و این آشنایی نقطه عطفی در زندگی شاعر محسوب می‌شود. بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود. در سال ۱۳۴۲ شعرهای چهار سرود برای آیدا (سرود مرد سرگردان، سرود آشنایی، کدامین ابلیس٫٫٫، سرود برای سپاس و پرستش) را می‌سراید.

آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج کرده و زندگی را در شیرگاه مازندران آغاز می‌کنند. در همین سال دو مجموعه شعر” آیدا در آینه” و “لحظه‌ها و همیشه” در یک مجلد چاپ می‌شود.

Shamlo aida (2)
شاملو و آیدا

آیدا با نام اصلی ریتا آتانث سرکیسیان دختری ارمنی بود که عاشق موسیقی جهانی بود و در سال ۱۳۴۱ كه تازه وارد دانشكده شده بود، احمد شاملو و خانواده‌اش در تهران همسايه آنها شدند. ۱۴ فروردين برای اولین بار یکدیگر را دیدند:

«به خانه كه رسیدیم بعد از مدتی ناگهان دویدم به سمت بالكن تا ببینم رزها جوانه زده‌اند یا نه. ناگهان برگشتم دیدم مردی در حیاط همسایه ایستاده من را نگاه می‌كند. این نگاه گره خورد. همین‌گونه آغاز شد. در طی سه ماه یکی دو کلمه حرف زد. بدون حرف زدن می‌فهمیدیم.»

shamlo6

 

شاملو آن زمان كتاب هفته را سردبيری می‌كرد و آيدا مدت‌ها بود كه اين مجله را می‌خريد و با ولع می‌خواند و بعدها فهميد كه نویسنده‌ی آن، همان همسایه‌شان است:

«بعد از آشنایی‌مان كتاب باغ آيينه را به من داد و گفت بخوان، روی كتاب هم نوشته بود ا. بامداد. كتاب را بردم و خواندم. گفتم: کتاب خودته. گفت: نه! این کتاب ا. بامداد است. ناقلا بود نمی‌گفت كيست. حتی نمی‌گفت سردبير كتاب هفته است.»

شاملو پس از دو جدایی و شکست در زندگی مشترک، در دوران نا امیدی و توقف شعری با آیدا آشنا می‌شود و این عشق به او کمک می‌کند تا خود را بازیابد و سرچشمه‌ی شعر دوباره در وی بجوشد. در میان نامه‌های شاملو به آیدا در اوایل آشنایی‌شان چنین می‌نویسد:

«… روزگار درازی بود که شعر را گم کرده بودم. این روزها احساس می‌کنم که شعر، دوباره در من جوانه می‌زند. به بهار می‌مانی که چون می‌آید، درخت خشکیده شکوفه می‌زند.

… من درآستانه‌ی مرگی مایوس، در آستانه‌ی «عزیمتی نابهنگام» تو را یافتم؛ وقتی تو به من رسیدی من شکست مطلق بودم، من مرده بودم.

… اگر می‌دانستم پس از آن همه رنج‌ها و نابه‌سامانی‌ها تو را می‌توانم داشته باشم، بدون شک با اراده آهنین‌تری تحملشان می‌کردم.»

ازدواج آن دو در شرایط سختی انجام شد؛ شاملو از ازدواج اولش ۴ فرزند داشت، ازدواج دومش به جدایی رسیده بود و پدرش هم در همان سال‌ها چشم از جهان فرو بسته بود. علاوه بر این‌ها، آیدا دختری ارمنی بود و ازدواج او با مردی مسلمان، از نظر اطرافیانش، کاری ناپسند بود.

این عشق که شاملو خود آن را “تند و وحشتناک” توصیف می‌کند، با ازدواج و تا پایان عمر همچنان باقی می‌ماند و شاملو و آیدا به اسطوره‌های عشق ماندگار بدل می‌شوند. در مصاحبه‌ای که بعدها با شاملو انجام شد در پاسخ به پرسشی در مورد آیدا پاسخ می‌دهد:

« خب آیدا برای من یک انسان واقعاً برگزیده‌ای‌ست. آشنایی من و او مثل دست همدیگر گرفتن دو تا بچه بود که شب توی کوچه گم شده‌اند و ناچار به طرف هم می‌روند، ناچار به هم اتکا می‌کنند و بعد خب من معتقدم که دو تا انسان که به هم می‌رسند توی این کوچه تاریک، مقدار زیادی نیاز به نگه داشتن همدیگر دارند و این باعث تکامل‌شان می‌شه… اینه که خب مسلماً زندگی با آیدا برای من که به‌خصوص دو تجربه سوپر تلخ در زندگی زناشویی داشتم، فوق‌العاده سازنده بوده. من یک‌جا در جواب به سؤال یک خبرنگار گفتم که الان هر چه فکر می‌کنم در واقع مثل آن طاووسی است که چتر می‌زنه برای مادرش و برای این است که آیدا را دوست دارم. یک انسانی است کنار من که بوی همه جامه مرا می‌ده، بوی اون همه چیزهایی که من توی بینی‌ام باشه می‌ده و من سعی می‌کنم بینی‌ای بسازم که شایسته آن بو باشم، که شایسته بوییدن آن عطر باشم.»

دریکی از نامه‌های شاملو و به دوستانش میخوانیم: «و به راستی، فکرش را که می‌کنم، اگر آیدا- این وجود مغتنم، و این تنها غنیمتی که من از این جنگ بی سرانجام و مشکوک چهل و دو ساله به چنگ آورده ام- نمی بود، چه می‌شد؟»

shamlo aida
شاملو و آیدا

پس از مرگ شاملو آیدا سرپرست آثار شاملو است و می‌کوشد یادگارهای او را گردآوری و حفظ کند و خانه‌شان و وسایل شاعر را تبدیل به موزه کند. هرچند فرزندان شاملو با وی نامهربانی کردندو سیروس پسر بزرگش پس از جدال فراوان بخشی از اموال پدرش را از آن خانه به جای دیگری منتقل کرده است.

shamlo 8
شاملو، آیدا و نسترن پاشایی

«آفتاب‌های همیشه Ever Shining Suns» دکلمه‌ی گزیده‌‌ی اشعار شاملو و ترجمه‌های شعری او از اندرو مارول، امیلی دیکنسون و آگوستو فردریکو اشمیت به انتخاب و با صدای آیدا و آواز سعید سالاری‌منش است که در تابستان ۱۳۸۹ به‌دست «مرکز موسیقی بتهوون» منتشر شد. ضبط دکلمه‌ها در «خانه‌ی بامداد» (احمد شاملو اشعار خود را با نام بامداد منتشر می‌کرد) انجام شده است. نام آلبوم نامِ سروده‌ای عاشقانه از احمد شاملو است.

shamlo 9

همچنین به تازگی نامه‌های شاملو به آیدا در کتابی به نام “مثل خون در رگ های من” به چاپ رسیده است. در لابلای نامه های پراحساس منتشر شده در این کتاب نه تنها فضای حاکم روابط احساسی شاعر که برخی از حوادث و رخدادهای ادبی و سیاسی زمانه را نیز می‌توان مشاهده کرد. گویی نامه‌های منتشر شده گوشه هایی از زندگی شاملو را نیز منعکس می‌کنند. در انتهای کتاب تصاویر برخی از این نامه ها نیز منتشر شده است.

name
تصویر یکی ازنامه‌های شاملو به آیدا

پایان بخش اول

ادامه دارد

 

منابع:
امید آفتابی من! نامه های احمد شاملو به پسرش، سامان- نشر چشمه
مثل خون در رگ‌های من، نامه‌های احمد شاملو به آیدا- نشر چشمه
سال‌شمار احمد شاملو به کوشش آیدا شاملو- سایت رسمی احمدشاملو
پرونده ای در رثای احمد شاملو- امراله نصراللهی
پرونده ای برای احمد شاملو- میلاد فصیح نیا
شاملو، به عنوان روزنامه‌نویس- مسعود بهنود سایت BBC فارسی
عشقی که رنگ کهنگی به خود نگرفت- حمیدرضا محمدی سرور- سایت مد و مه
احمد شاملو: شاعری عصیانگر در جستجوی مخاطب- لئوناردو آلیشان ترجمۀ داوود قلاجوری- سایت مد و مه
نگاهی به هنر نویسندگی و ارزش احمد شاملو در زمانه‌ی‌ ما- داریوش معمار-سایت مدو مه
گفت‌و‌گوی منتشر‌نشده‌ی فریدون فریاد با احمد شاملو- نشریه هنر و تجربه
مصاحبه روزنامه شرق با آیدا سرکیسیان، همسر احمد شاملو
ویکی پدیای فارسی

 

 

[۱] نامه های شاملو به پسرش سامان تحت عنوان کتاب امید آفتابی من به چاپ رسیده است

[۲] مصاحبه با بهمن نیرومند

دانلود کتاب صوتی غریبانه اثر احمد شاملو

کتاب صوتی غریبانه، اجرای شعر احمد شاملو در دوشنبه، یکم آبان ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و یک خورشیدی و در حیاط محل سابق انجمن فرهنگی ایران – آمریکا در خیابان وزرا، ساختمان کنونی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است…

دانلود

Powered by themekiller.com