قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / ادبیات (صفحه 16)

ادبیات

باغ، چند قصه نوشته ی پرویز دوایی

bagh

آدم توی آرایشگاه آقای طاهری حوصله‌اش سر می‌رفت. باید دو ساعتی می‌نشستی تا نوبتت می‌رسید. آقای طاهری بچه‌ها را زود راه می‌انداخت ولی برای مشتریهای رودرواسی‌دار بیشتر طول می‌داد. یک دفعه شنیدم می‌گفت هر قدر آدم پشت کله مشتری بیشتر صدای قیچی رو در بیاره، مشتری راحت‌تر دستش توی جیبش میره. موقع پول دادن، مشتری که می‌گفت چقدر میشه، آقای طاهری هیچوقت نمی‌گفت چقدر. همیشه می‌گفت قابلی نداره. بعد مشتری اسکناس را تا می‌کرد می‌پیچاندش لای انگشتهاش. آقای طاهری هم همان‌طور باز نکرده می‌گرفت. مثل اینکه تقلب به هم رد می‌کردند. بعد کت مشتری را می‌گرفت پشتش را ماهوت پاک‌کن می‌کشید، گاهی پرده را هم برایش کنار می‌زد. این مال بزرگترها بود. از بچه‌ها هر قدر می‌رسید، سه زار و پنج زار، و از بچه سرهنگ ها هش زار و یک تومن می‌گرفت. ما را از بچگی می‌بردند سلمانی آقای طاهری. آقای طاهری یک تخته می‌گذاشت وسط دو تا دسته صندلی که قد آدم تراز آینه بشود. ماشین موهای آدم را می‌کند گریه آدم را درمی‌آورد. آقای طاهری مرتب می‌گفت: "بچه، اینقد کله‌اتو مثل گربه گچی نجنبون."

توضیحات بیشتر »

تی شرت با عکس گوزن نوشته ی وحید شریفیان

tshirt

به طرف خونه می‌رفتم که دیدم گوزن‌های روی تی‌شرتم یکی‌یکی می‌پرن بیرون. چیزی نگذشت که تو شهر پخش شدن. کاری نمی‌شد کرد جز اینکه دنبال‌شون کنم. اما خیلی زود ردشون رو گم کردم. سر چارراه که رسیدم دیدم پلیس دستگیرشون کرده. رفتم جلو و گفتم: "اون‌ها از تی‌شرت من دراومده‌ن که برن جنگل. الان هم راهشون‌رو گم کرده بودن. ول‌شون کنین برن." پلیس گفت: "خیالت راحت باشه، من گوزن‌ها‌رو دوست دارم. تازه من و زنم کلی تی‌شرت با عکس گوزن داریم. حتا اگه بخواین می‌تونم با ماشین برسونمتون." اما گوزن‌ها که حسابی ترسیده بودن برگشتن به لباس من. بعد پلیس‌رو دعوت کردم خونه و ازش خواهش کردم به کسی چیزی نگه. پلیس هم دوباره اون قضیه تی‌شرت‌های خودش و همسرش‌رو پیش کشید و گفت: "مطمئن باش این مثل یه راز پیشم می‌مونه." الان خیلی‌وقته که هم تی‌شرت با عکس گوزن از مد افتاده، هم گوزن‌ها نسل‌شون منقرض شده

توضیحات بیشتر »

کتاب صوتی چهار میثاق اثر دون میگوئل روئیز

4misagh

دون میگوئل اندیشه های خود را در قالب چهار میثاق نوشت و بر این باور بود که انسان هرگز نباید شکست های زندگی اش را مورد قضاوت قرار دهد. پس عمل به این چهار میثاق تغییرات شگفت انگیزی را موجب می شود. این چهار میثاق عبارتند از: ۱٫ با کلام خود گناه نکنید ۲٫ هیچ چیز را به خود نگیرید ۳٫ تصورات باطل نکنید ۴٫ همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید

توضیحات بیشتر »

موج ها اثر ویرجینیا وولف

unnamed

برنارد گفت؛ حالا وقت جمع بندي است. حالا بايد معناي زندگيم را براي تان شرح دهم. چون يکديگر را نمي شناسيم. هرچند که يک بار ديدم تان، گمانم در عرشه يک کشتي که به آفريقا مي رفت... دچار اين توهمم که چيزي که لحظه يي بر جا مي ماند، گردي، وزن و ژرفا دارد و کامل است. در اين لحظه انگار زندگي من همين است..

توضیحات بیشتر »

کتاب صوتی تنور و داستان های دیگر اثر هوشنگ مرادی کرمانی

hooshang

مرادی کرمانی برای مراسم اهدای جایزه کتاب سال ۱۹۹۴ کودکان و نوجوانان اتریش، برای مردم آنجا، به ویژه بچه هایش این طور می نویسد: « تعجب نکنید. من سخنرانی بلد نیستم. من قصه نویسم . در قصه هایم از ادبیات عامیانه بهره بسیار گرفته ام و همیشه حرف هایم را با گفتن قصه می زنم. همین حالا که من اینجا رو به روی شما ایستاده ام، توی روستای من کلاغی سر شاخه ی گردویی نشسته و قارقار می کند. کودکی با صدای بلند به او می گوید: " چه خبر داری؟ اگر برایم خبر خوشی داری، بهت شیرینی می دهم و نوکت را شیرین می کنم، بالت را رنگین می کنم. اگر خبر بدی برای من و روستایم داری بپر برو که جلوی چشمم نباشی ". ما در روستایمان با پرنده ها حرف می زنیم. نمی دانم شما هم این کار را می کنید یا نه؟! »

توضیحات بیشتر »

کتاب صوتی قصه های مثنوی مولوی | قصه های خوب برای بچه های خوب نوشته ی مهدی آذریزدی

masnavi

پیرمرد خوب ِ قصه های خوب برای بچه های خوب هيچ‌گاه مدرسه نرفت و در ۵۴سالگي وقتي براي اولين‌بار يك كلاس درس ديد، نتوانست جلوی گريه‌اش را بگيرد..

توضیحات بیشتر »

مفید آقا نوشته ی مرتضی کربلایی لو

mofidagha

"مفید آقا" یکی از چند کتاب مرتضی کربلایی لو است که نویسنده درباره ی این کتاب می گوید: “سعی کردم همه توانم را به کار بگیرم تا بتوانم چیزی بنویسم که بتواند بفهماند "مفیدآقا" رمانی نیست که "غلط" نوشته شده باشد. چیزی است که دغدغه هویت هزارتکه مان را زنده می کند لااقل این است که به آن می اندیشد. فراموشش نکرده است. کتابی "سر به راه" است. ضال و گم کرده راه نیست، هرچند شاید از آن نعمت بر آنها باریده ها هم نباشد... و از این حرف ها. نتوانستم بنویسم. هر وقت توانستم، می نویسم.”

توضیحات بیشتر »

کتاب صوتی پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد اثر یوناس یوناسن

111

این کتاب با تیتری عجیب و طولانی در سال ۲۰۰۹ در سوئد، درست زمانی منتشر شد که از بین شش ناشر اسم و رسم دار آمریکایی و انگلیسی که این کتاب به آن ها معرفی شد، تنها یک ناشر در انگلستان به نام هسپروس حق ترجمه و چاپ این رمان را به زبان انگلیسی از یونانس یوناسون ۵۰ ساله خرید تا به رقبایش ثابت کند چه اشتباه بزرگی مرتکب شدند که این اثر را برای چاپ انتخاب نکردند. ابتدا این کتاب نه توجه زیادی را به خود جلب کرد و نه کسی برای آن موفقیتی بزرگ پیش بینی کرد. اما سال بعدش این کتاب پرفروش ترین کتاب سوئد شد و به سرعت در سراسر جهان به یکی از معروف ترین رمان ها تبدیل شد.

توضیحات بیشتر »

Powered by themekiller.com